در کوچه های غربت تن پرسه می زنم
من بی حضور عشق تو تنها ترین منم
طرحی کشیده ام که بمانی برای من
از تن لباس نوکریت را نمی کنم
پروانه می شوم به طواف ضریح تو
من در زبان کفترعشق تو الکنم
از گنبد طلای تو تا آسمان عشق
در گیر و دار قلب پر از سنگ وآهنم
ای ضامن تمام زمین ذکر نام تو
آقا! غزال گم شده در بند بودنم
ای نورنور،یاد تو صد آیه زندگی
من بی حدیث عشق تووقف شکستنم
بر تار و پود یخ زده ام بیشتر بتاب
ای هشتمین تلاوت خورشید روشنم
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:43  توسط بهنام صداقت حور
|
